ابراهيم عاملي ( موثق )

26

تفسير عاملي ( فارسي )

ترجمه : 83 اى پيغمبر از تو ميپرسند : ذو القرنين كه بوده است و چه كرده است ؟ بگو اينك [ به قرآن ] از او براى شما يادى و قصّه اى ميخوانم : 84 ما به او سلطنت و قدرت داديم و در روى زمين از هر وسيله اى در اختيارش گذارديم 85 او هم بدنبال وسيله اى رفت [ كه بكارش بود ] 86 تا به آن جا رسيد كه غروبگاه آفتاب بود ديد خورشيد به چشمه اى گل آلود و گرم غروب مىكند [ و چنين به نظر ميآيد كه آفتاب به آبهاى تيره و گرم دريا فرو ميرود و در آنجا ] مردى ديد كه به او گفتيم : [ ميخواهى ] آنها را عذاب و گرفتار كن و يا خوشرفتارى با آنها را پيشه كن ، 87 او گفت : آنكه ستمكار است آزارش ميكنم سپس بعالم خداوندى برش ميگردانند و او عذابى ميكندش منكر [ كه كسى از آن خبرى ندارد ] 88 و آنكه مؤمن شده است و نيكوكار پاداش خوب دارد سپس به او ميگوئيم آنچه آسان است انجام دهد [ و در كارش تسهيل خواهد بود ] 89 ، از آن پس ذو القرنين رشته اى ديگر دنبال كرد 90 تا رسيد به آن جا كه آفتاب نمودار مىشود ديد خورشيد بمردمى ميتابد كه پوشش و پرده اى براى آنها در جلو آفتاب قرار نداديم [ و جلوگير از تابش آفتاب ندارند ] 91 البتّه چنين است - موجودات و حوادث جهان چه ما به آنچه در جلو او بود احاطه داشتيم و خبردار بوديم 92 سپس دنبال سببى ديگر رفت [ و از اختيارات خود استفاده كرد ] 93 تا چون رسيد ميان دو سدّ [ دو كوه يا رخنه ى ميان ديوار سدّ ] در جلو آن دو مردمى ديد كه آمادگى فهم سخن ندارند [ مگر بدشوارى ] 94 و به او عرض كردند : يأجوج و مأجوج در اين سرزمين مفسدند و خرابكار آيا ممكن است با تو پيمان هزينه اى استوار كنيم كه ميان ما و آنها سدّى بسازى ؟ 95 او گفت : آنچه خدايم در اختيارم گذارده به [ از سرمايه شما ] است پس با نيرو [ و كارگر ] كومكم كنيد تا ميان شما و آنها جلوگيرى استوار كنم 96 [ اكنون ] پاره هاى آهن بياوريد ، [ چون آوردند ] تا ميان دو كناره را برابر كرد [ و فاصله پر شد ] گفت [ آتش كنيد و ] بدميد تا آهن تافته و به صورت آتش شد ، گفت : مس گداخته بياوريد تا بر آن بريزيم 97 پس [ به آن اندازه استوار شد كه ] نتوانستند بر آن بالا روند و نه نقبى زنند و سوراخ كنند